هرگز دروغ نه گفته ام…!

شنوندهء عزیز بار دیگر مقدمت در برنامهء «از ماست که برماست» خوش و خجسته باد!

در این برنامه همواره تلاش بر آن بوده است تا بیشتر از هر نکتهء دیگر بر حس مسوولیت پذیری مکث شده، این پرسش مطرح شود که آیا دیگران در همهء دشواری های موجود در زنده گی شخصی و اجتماعی ما مسوول بوده اند … یا اینکه خود نیز در وقوع و بروز آن ها نقش داشته ایم؟

موضوعات مطرح شده در این برنامه تا امروز خیلی زیاد و از هم متفاوت بوده اند. ولی همهء بر نامه ها در یک نقطهء مشترک که نقش «من» خود در بروز این بدبختی ها باشد، گره خورده است.

این برنامه را نیز در همان حال و هوا ادامه داده، از خود می آغازیم.

از آن جایی هر روز زنده گی ما در تماس و معاشرت با دیگران می گذرد، به یقین که ما در جریان روز ما با افرادی روبه رو می شویم که دروغ می گویند. کم نیستند کسانی كه از شجاعت هایشان داستان ها گفته یا درباره ماجراهای كه در زنده گی برایشان پیش آمده است، قصه های پر از مبالغهء را تعریف می كنند.

هم چنان بعضی ها نیز بدون کدام دلیل خاص دربارهء تمام مسایل به دروغ پناه می آورند. تا حدی كه تصور می شود دروغگویی یك بیماری روانی باشد.

گفته می شود که از آغاز خلقت، از نسل انسان های هموسپین در وجود انسان، ژن دروغگویی وجود داشته، پیدایش زبان به رشد بهتر آن مساعدت کرده است.

گرچه انسان ها همواره می گویند که حقیقت را دوست دارند، ولی خود شان به این اصل پابند نبوده، دروغ می گویند. این مساله یک تمایل درونیست که انسان نمی تواند از آن جلوگیری کند.

واقیعت است که همه دروغ می گویند، اما هیچ کس نمی خواهد که برایش دروغ گفته شود.

نخستین پرسش که مطرح می شود این است که دروغ چیست؟

از تعریف علمی و اکادمیک دروغ می گذریم. ساده تر بگوییم، هرزمانی که در مورد خلاف حقیقت بودن یک نکته اطلاع داشته، آن را به مثابهء حقیقت تحویل می دهیم، دروغ گفته ایم.

یعنی اینکه دروغ، سخن بر خلاف حقيقت است و دروغگو كسى است كه آگاهانه بر خلاف حقيقت، خبر مى‏دهد.

پس اگر گرسنه به منزل دوست‏خود رفت و دعوت به غذا را رد کرده گفت، سير هستم. گوینده چون از وضعیت معدهء خود آگاهست، پس بر خلاف حقيقت سخن گفته، دروغ گفته است.

درک مردم از دروغ چی بوده، چگونه آن را تعریف می کنند؟

پس كم را بيش يا بيش را كم، بد را خوب یا خوب را بد گفتن، كوچك را بزرگ یا بزرگ را كوچك خواندن، بودن را نبودن يا نبودن را بودن خبر دادن و صد ها موارد مشابهء دیگر به آنچه گفته شد، دروغ‏ خواهد بود.

از زمانه های قدیم دانشمندان، متخصصین امور امنیتی و روانشناسان در جستجوی یافتن شیوه ها و وسایل کشف دروغ بوده، تا حال موفق نشده اند.

آیا دروغ پذیرفتنیست؟ می توان دروغ را پذیرفت و به مثابهء یک روش آن را پیشه ساخت؟

آیا ما خود نیز دروغ می گوییم؟ 

عوامل دروغ گفتن چی می باشد؟ 

اگر می گوییم روز چند بار و چرا؟ 

یک تعداد از دروغ ها مصلحت آمیز بوده که امریکایی ها آن را دروغ سفید می نامند.

انسان در جریان روز از دو تا 200 بار و حتی بیشتر از آن دروغ می گویند. حتی ادبیات مردمی نیز از این دروغ ها پر است.

دانشمندان و روان شناسان تلاش كرده اند به این پرسش كه چرا مردم در معاشرت روزمرهء شان دروغ می گویند، پاسخ دریابند. اینکه آیا دروغگویی می تواند دلیل بر موجودیت یک نوع بیماری روانی در شخص گویندهء آن باشد تا هنوز ثابت نشده است؟

معمولاً انسان ها هنگام دروغ گفتن افکار شیطانی ندارند. آن ها قصه های دروغین را برای نابود ساختن دشمنان، خیانت و تحقیر دیگران نمی سازند. بلکه تلاش می کنند خودشان را در مرکز توجهء همگان قرار دهند و از مجازات و بی آبرو شدن نیز هراس دارند.

بعضاً خجالت و مسایل فرهنگی نیز می تواند انگیزهء برای دروغ گفتن باشد. طور مثال دروغ های مانند:

من دیشب نه نوشیدم، با آن خانم نبودم، صدمهء که به موتر شما رسید کار من نیست و امثال آن را می توان در این زمره حساب کرد.

انسان ها بعضاً به خاطر این که از انتقاد می ترسند به خلاقیت دروغ می پردازند.

بیشتر انسان ها بعد از گفتن دروغ احساس ناراحتی و ندامت می کنند، ولی هستند دروغگویان ماهری که نه احساس ناراحتی می کنند، نه از ریختن آبروی شان هراس دارند و به راحتی نوشیدن آب، به شکل خونسردانه، آرام و طبیعی دروغ می گویند.

با وصف پذیرفتن این نکته که همه دروغ می گویند، بدترین مورد آنست که شخص دروغگو، دروغ های خودش را باور کند و آن را حقیقت پندارد.

ولی آیا لازم است که همیشه حقیقت را گفت؟

آلدرت ویریچ که در پوهنتون پورتس موت در زمینهء دروغ تحقیق می کند می گوید:

«اگرانسان ها همیشه حقیقت رابگویند، زنده گی خیلی خشک و نا خوش آیند خواهد بود.»

آنچه که ثابت شده است اینست که انسان ها دروغ می گویند. انسان های که خود افرادی موفق، توانا و منظم بوده، دیگران را از دروغگویی منع کرده درس اخلاق داده اند، نیز دروغ های گفته اند.

طور مثال زمانیکه از دوست نزدیک حضرت عیسی مسیح، سیمون پتریوس پرسیدند آیا عیسی مسیح را می شناسد؟ وی انکار کرده، گفت نه!

عیسی مسیح دروغگویی وی را پیش بینی کرده بود.

فیلسوف آلمانی نیچه، دروغ را یک حالت طبیعی انسانی دانسته، می گوید:

«همان طوری که موجودیت مغز در سر انسان یک واقیعت است، دروغ در تفکرانسانی یک حقیقت می باشد.»

هر انسان دروغ می گوید. سیاست مداران به ناحق قول شرف می دهند، نویسنده گان، شاعران و هنرمندان آثار و اندیشه ها دیگران را به نام های خود مسمی می کنند، مدیران موسسات بیلانس های شرکت هایشان را طور دیگر جلو می دهند و حتی موارد دروغگویی نزد حیوانات نیز دیده می شود. شمپانزه ها و سگ ها نیز در موارد مشخص دروغ می گویند.

اینکه گاهی شنیده می شود که من هرگز دروغ نه گفته ام و یا من هرگز دروغ نمی گویم، خود نیز یک دروغ بزرگ است!

پس اگر نمی توان دروغ را از زنده گی انسانی حذف کرد، این نکته برجسته می شود که لازم است، میزان آن را در زنده گی و معاشرت به حداقل، یعنی دو دروغ در یک روز، کاهش داده شود.

چه برخی دروغ های ما، دور جهان را می گردند، دوباره باز می گردند و گریبان خود مارا می گیرند.

آری!

«از ماست که بر ماست»

 

Leave a Reply