“حضور کمرنگ زنان در کارتون ها”

 گفت و شنودی از منیژه باختری با هژبر شینواری

مجلهء صدف فصلنامه یی برای زنان

شماره چهارم، دور سوم، خزان 1385 خورشیدی، کابل

در رسانه های چاپی امروز کارتون ها جز اساسی و برانگیزندهء صحفات هستند. کارتون ها همان موجودات شگفت انگیز پندارهای هنرمندانهء هنرمند در ارتباط با قضایا می باشند که داوری هایی را به دنبال خود می کشانند و رازهایی را پرده می درند و در مقابل دیده گان همگان می گذارند. کارتون ها کشف ذهن هنرمند جستجوگر است که با کشف خود بر زشتی ها می خندد و برای مخاطبین خود نه تنها خنده بلکه تفکر و جستجو را نیز هدیه می دهد.

اساسا دو رویکرد را در ژانر کارتون می توان دید. یک کارتون با همه گویایی و رسانش خود وسیلهء مضحک برای خنداندن و بیان ابتذال ها بوده است و دو دیگر کارتون سلاح بران و زبان گویا برای بیان زشتی ها و انگشت گذار بر کمبودی های جامعهء انسانی بوده است. اگر از نوع نخست کارتون بگذریم که کاری بدان نداریم، دومین نیز نتوانستهاست در موقعیت خودش به حضور برسد و کاررایی لازم خود را به اثبات برساند. کارتون از آغاز پیدایی خود با چالش هایی روبرو بوده است. این ژانر به شدت هنری در کارگاه خود – بستر جامعه – صورت هایی را شکل می دهد که بازتاب آن به شکل دهن کجی و تمسخر بر زشتی های جاری در آیینه چشم بیننده شکل می گیرد و دغدغه ساز ذهن او می شود. کارتون ها نماد هایی سرشار از گفتنی ها هستند که جهان بینی کارتونیست و چگونگی رویکرد او را به واقعیت ها و پهنا و ژرف ذهن او را بیان می دارند.

اگر به مقولهء حضور زنان در کارتون و بازپرداخت نقش آنان بنگریم در این خطوط غیر مستقیم و معنی دار به سیماهای ناهمگون اما به شدت تکمیل کنندهء همدیگر شان دست می یابیم: موجود پرخاشگر و بی منطق، ظالم و بی پروا، شهوت انگیز و گمراه کننده، دارای صورت کریه و دگرگون شده و مزین با وسایل آرایشی، دوستدار وسایل زینتی و جواهرات، مغرور و بی وفا، جستجوگر راه های برای مصرف کردن و به هدر دادن پول مردان و…

و در این میان با تکیه روی جنس زن به عنوان موجود شهوت انگیز واغفال کنندهء مردان، بیشترینه نقش جنسیتی زنان صدمه دیده است. از اینجاست که می توان گفت زن در کارتون هم حضور منطقی نداشته است و به سان شی زینتی از یک نقطه کارتون به نقطه دیگر جابجا شده است، بدون آنکه در حقیقت مردانه تفاوتی بارز را به وجود بیاورد. با این یادکرد نمی توان گفت که زنان در کارتونها حضور ندارند. زن ها در اینجا هم سوژه یی برای ذهن وقاد مردانه هستند. با الهامی که از جذابیت جنسی شان سرچشمه می گیرد. ولی زنان به صورت جدی – مانند همه عرصه های دیگر – درکارتون بازپرداخته نمی شوند و با اینکه در نظام هستی آفریننده هستند اما در باز نموداری این آفرینش هیپ و یا حداقل دست کم محسوب می شوند.

کارتون گونهء به شدت هنری است که با دید هنری بر زشتی ها می تازد و بنیاد پلشتی ها را سست کرده و راه را برای پیدایی یک جامعه انسانی و آرمانی صاف و هموار می کند.

تکرار نقش های کلیشه یی زنان در آثار ادبی بینش عامه را در مورد کارکردهای متعارف زنان گسترش می دهد و چنین تکرار در کارتون هم نموداری از پرداخت های از قبل ساخته شدهء جامعه مردسالار است که به تعبیر دوبورا زنان از قبل ساخته شده را تحویل جامعه می دهند و نقطه یی را برای شک و ابهام بیشتر باقی نمی گذارند. کارتون در این راه ابزار کارا و کارساز برای به کرسی نشاندن پیش داوری ها که به صورت تیوری در هر گوشه جهان ارایه می گردد، است که با کمک اندیشه های حاکم از کمترین فرصتی برای مستحکم سازی این نقش های از قبل تعیین شده و به ظاهر زرین و تقریبا ثابت فروگذاشت نمی کند. نقد فمینیستی در عرصه کارتون این ویژه گی ها را مطالعه می کند و فرضیه های را به حیث پیش زمینه پیشکش می کند. با این ساخت مایه های جدید است که انسان امروز وجدان گمشده خود را باز می یابد و ساخته های ناشکن ذهن خود را می شکند و دگرگون می کند. این آغازی جدید در بطن دورهء جدید است که اصالت پدیده ها آشکار می گردد. این بحث را در آینده ها می خواهم به صورت دراز دامن دنبال کنم. در این فرصت برای اثبات این پیش زمینه ها پرسش هایی از همایون هژبر شینواری کارتونیست طلایی دست و طلایی اندیشه می کنم. پرسش ها و پاسخ ها بیشترینه جنبهء تحلیلی دارند.

چرا زنان در کارتون ها کمتر حضور دارند؟ و تازه در این حضور کمرنگ خود در نمای دلقک و مسخره ظاهر شده اند و هیچگاه قهرمانان جدی کارتون ها نبوده اند؟

حضور زنان تنها در کارتون ها بیرنگ نیست بلکه در تمام عرصه ها همینطور است. بنا کارتون هم نمی تواند به حیث وسیلهء انعکاس دهندهء عواطف و احساسات هنرمند ی که ریشه در جامعه دارد، از اين نقيصه خالی باشد. پس بیایید ریشه را در جای دیگر بیابیم. ریشه همان مناسبات نامتناسب و نامتوازن اجتماعی است. در افغانستان و در کل در شرق حضور زنان در جامعه جدی گرفته نشده است. هنر لایه ای از انعکاس همین مناسبات اجتماعی است. مثلا هرگاه این مسله را در شعر بنگرید با چنین برخورد مواجه می شوید که در شعر زن بیشتر از لحاظ جنس خود نفس می کشد. نمی توان انکار کرد که زن همواره منبع الهام برای همه نویسنده گان، شاعران و هنرمندان بوده است، اما او به خاطر جسمش و به خاطر لذتی که ممکن برای مرد بدهد مطرح شده است. پس زنان شاعر و هنرمند هم درگیر همین مناسبات اجتماعی نامتوازن بوده اند و به همین دلیل دست به خودسانسوری زده و حتی در تنهایی های خود نیز با خود صادق نبوده اند.

هرگاه زنی بخواهد که احساسات و عواطف خود را تبارز بدهد، مناسبات اجتماعی خود را از دست می دهد. از طرف آفرینشگران و حتی خود زنان ملامت می گردد. بنا همین مناسبات نابرابر اجتماعی در کارتون هم متبارز می شود و در کارتون که خود وسیله ای برای انتقاد دیگران است و به صورت علنی با خنده، شوخی و چاشنی های طنزی حقایق را بیان می کند، زنان جدی گرفته نمی شوند.

اگر به کارتون به حیث هنری نوین نظراندازی شود، کارتونیست هنرمند امروز است. او باید چنین تصوری از زنان نداشته باشد.

با این که ریشه های کارتون به سده های قبل از ظهور نقاشی بر می گردد اما می توان قبول کرد که پدید آمدن مطبوعات کارتون به حیث ژانری مجزا راه خود را از نقاشی جدا کرده است و در افغانستان و کشورهای همجوار نو است. اما به هر حال نو بودن به مفهوم طرح اندیشه های نوین نیست. ژانر می تواند نو باشد اما عقاید و اندیشه های مطرح شده در آن کاملا کهنه باشد تا اندازه ایکه کارتونیست امروز می تواند زن را از قلمرو اندیشه خود تبعید کند.

آیا در کارتون های شما هم همین فضا جاری است؟

نه در کارتون های من زنان به صورت جدی مطرح شده اند و حضور مسخره ندارند. به این دلیل که من در عمق اندیشه و افکار خود زن را نه تنها شریک زنده گی بلکه موجود برابر با مردان می دانم. قبول دارم که در طنزها، فکاهیات و کارتون ها زنان بیشتر با چهره ها و کارکردهای مسخره و با برجسته سازی جذابیت جنیس شان مطرح شده اند؛ اما من از اساس این تفکر را رد می کنم.

زنان به حیث چهرهء پرخاشگر و بی منطق – با قید مواردی – در کارتون ها ظاهر می شوند، چرا؟

بلی این واقعیتی است که می پذیرم. اما برعلاوه دلایلی که برشمردم، کارتون و طنز در افغانستان هنوز هم جوان و نو هستند، جایگاه اصلی خود را نیافته اند و حتی در بازتاب چهره های مردان به صورت جدی عمل نکرده اند. در این زمینه کسانی که به صورت مسلکی و آگاهانه قدم گذاشته باشند و فراز و فرودها را درک کرده باشند، یا نداریم و یا کم داریم. از سوی دیگر به این همه پراگنده گی در تمام عرصه های هنری، اجتماعی و سیاسی بنگرید. کارتون هم جدا از این پراگنده گی نیست. مشخصا گفته می توانم که من در افغانستان کارتون هایی را که قهرمانان آن زنان باشند کمتر دیده ام. از سوی دیگر زمینه برای کارتونیست ما آماده نیست و مردم برای پذیرش چنین کارتون ها آماده گی ذهنی و روانی ندارند. در صورتی که در جامعه مناسبات اجتماعی به نحوی حکمفرما باشد که زنان را پرخاشگر و بی منطق بداند، پس هنرمند هم که جزیی از جامعه است برای محکم کردن موقعیت خود همین عقاید را بازتاب می دهد. این رابطه ای است بین مخاطب و آفرینشگر. وقتی سطح ذوق در جامعه پایین باشد، آثاری که پدید می آیند نیز همین ذوق را منعکس می سازند.

تا حال چند قطعه کارتون آفریده اید؟

زیادتر از هزاران….

چقدر آن به زن ها تعلق دارد؟

متاسفانه اگر تناسب را در نظر بگیریم، خیلی کم آن به زنان پرداخته شده است. با این که من خیلی کوشش کرده ام که به مسایل زنان بپردازم. در این مورد چند دلیل وجود دارد. اول اینکه هنوز در مناسبات اجتماعی افغانستان مسایلی وجود دارد که نمی شود روی دلایل مختلف سنتی و عقیدتی با آن تماس گرفت. دوم این که من خود یک مرد هستم و نمی توانم آنطوری که زنان می توانند مشکلات خود را برجسته بسازند، من هم موفق باشم. یعنی برای ارایه تصاویر زنان هنرمندان زن بیشتر موفق اند تا مردان. تا وقتی که زنان برای خود کار نکنند و به اهمیت موقف و ارزش خود پی نبرند و در ضمن از حمایت مردان جامعه برخوردار نباشند، در هیچ عرصه ای به پیشرفت نایل نمی گردند. زنان در این راستا راه دشوار و دور و دراز در پیش دارند. فراموش نکنید که ما در جامعه ای مردسالاری زنده گی داریم و شدیدا نیازمند بازسازی فکری هستیم.

آما آیا مردها می خواهند قدرت خود را از دست بدهند؟

نی نی قدرت معجونی تلخ و وحشتناک است که مردان معتاد هرگز از نوشیدن آن دست نمی کشند. اصلا اگر فلسفه قدرت را در نظر بگیریم، قدرت فاسد است. از نگاه روانی مردان نیاز دارند تا وجود خود را در طبیعت ثابت کنند. در نظام طبیعت نقش زنان بیشتر از مردان است و حیات در وجود زنان ادامه می یابد. بنا مردان به خاطر ارزش یابی وجود شان به قدرت دلبسته اند. تمام جنگ هایی را که مردان راه اندازی کرده اند، انگیزه یی به جز یافتن قدرت نداشته اند.

کارتونیست های غرب در این موارد چه رویکردی دارند؟

در غرب حضور زنان برجسته تر است؛ اما این مشکلات در غرب هم است. ولی در مجموع برخورد کارتونیست های غرب به زن هنرمندانه تر، انسانی تر و با تفکر سالمتر است. ولی زنان در غرب نیز از لحاظ سیاسی و اجتماعی وضعیت خوب ندارند. این مساله در طول تاریخ تکرار شده است و اگر امروز غرب آهسته آهسته تغییر می کند به خاطر این است که زنان در همان سطح آگاهی رسیده اند که خواهان تغییر در ساختار گذشته اند. البته خودآگاهی در بین مردان غرب بیشتر به وجود آمده است.

اگر اشتباه نکنم شما زیادتر از بعد سیاسی به زن دیده اید؟

قبول دارم. به ویژه در کارتون های که در چند سال اخیر رسم کرده ام، برخورد من سیاسی – اجتماعی بوده است. من کوشش کرده ام به نقاطی تماس بگیرم که از لحاظ سیاسی زنان را تحت فشار قرار داده اند و به مسایلی بپردازم که از لحاظ اجتماعی و سنتی مانع رشد و پیشرفت زنان شده است. من فکر می کنم مشکلات سیاسی زنان بسیار عمده و اساسی است. اگر زنان در عرصهء سیاسی به آزادی و برابری دست یابند بعد خودشان می توانند مشکلات خود را شناسایی کرده و راه حل آن را دریابند. این مسایل حلقه های یک زنجیر است که یکی مکمل دیگری است.

کارتون در مبارزهء زنان برای دریافت حقوق شان چقدر می تواند موفق باشد؟

کارتون نه تنها در راه این مبارزه بلکه در همه عرصه ها در افغانستان ژانر موثر است. تمام هنرهای گرافیک و از جمله کارتون برای جامعهء بی سواد مانند ما می تواند کارآ باشد. در صورتی که تصاویر به صورت درست، ساده و بی تکلف ارایه و با نیش نیشخند و چاشنی شوخی ممزوج شده باشد، اهمیتش به مراتب بیشتر است. با همه اهمیت موضوع به این ژانر توجه لازم نشده و به کارتونیست ها ارزش داده نشده است. ما می بینیم که دولت و انجمن های ژورنالیستان برای رشد و انکشاف مسایل هنری وقت ندارند.

آیا گاهی خودسانسوری داشته اید؟

چرا نی. با این که من خود را از جمله مردمان متهور و گویا شجاع می دانم اما در بسیاری موارد خود را سانسور کرده ام. ولی این خودسانسوری به دلیل ترس و هراس نیست، فقط نخواسته ام کسی را از خود آزرده بسازم. با اینکه من کوشش کرده ام که با زبان نرم – با وصف اینکه کارتون زبان برنده دارد – مسایل را بیان کنم اما در جامعه افغانستان انسان نمی تواند با واقعیت مانند هنرمند راستین برخورد کند.

کارتون هنری محض فزیکی نیست؛ یعنی مهارت در هم آهنگی خطوط، بلکه کارتون منتقد اعمال ناشایسته و ابراز کنندهء اندیشه و فکر جدید است. به نظر شما برای ارایه یک کارتون خوب بیشتر به هنر ضرورت است یا به احساس و اندیشه؟

در کارتون خوب باید مهارت توام با اندیشه باشد. اما در هر حال اندیشه مهمتر است. مسالهء برداشت، زاویهء دید، جهان بینی و آگاهی کارتونیست مقدمتر و تکنیک و خطوط موخر است. این تنها اصل بنیادی کارتون نیست بل تمام آفریده های هنری به آن نیازمندند. ظاهر پر زرق و برق اما بدون محتوی و اندیشه هنر میان خالی، بدون رسالت و تعهد است. یعنی وقتی در عمق داخل می شوید، اثر را خالی می یابید. چگونه گی نگرش هنرمند به قضایا خیلی ارزشمند است.

و حال یک پرسش نیمه شخصی… پرنده گک کارتون های شما با علامت تحیر و پرسش نماد چه است؟

بگذارید این زاغک همچنان راز و رمز باقی بماند. از روزی که به کارتون پرداخته ام این پرنده گک با من بوده است. او ممکن است مخاطب باشد، ممکن خودم باشم، ولی در هر حال او موجودیست که همیشه ناظر بر اعمال است. بگذارید هر کس قضاوت خود را داشته باشد.

 

Leave a Reply